روایت جناب علوی عزیز، تنها بازگویی یک واقعه نیست؛ بلکه جانبخشی به هویت یک روستاست. در این داستان، رعنا نماد فداکاری خاموش است؛ دختری که با وجود بیماری، عشق را در دلش پنهان کرد تا معشوقش را درگیر طوفانِ غم نکند. و حیدر، نماد وفاداری مطلقی است که زمین و زمان برایش بدون رعنا معنایی نداشت.
اما اوج این زیبایی در درختان کاج تجلی مییابد.
در فرهنگ ما، درخت کاج و سرو همیشه نماد آزادگی و ایستادگی بودهاند، اما در اینجا، این دو درخت به مقام «شاهد» رسیدهاند.
آنها روییدند تا آغوشِ گشودهی زمین برای این دو دلداده باشند. اینکه دو درخت با هم قد بکشند، با هم سایه بگسترانند و در نهایت، «با هم» بخشکند، نشاندهندهی این است که حتی طبیعت هم در برابر چنین عشقی سر تعظیم فرود آورده است.
خشکیدن همزمان این دو درخت، پایانِ زندگی آنها نیست؛ بلکه آخرین امضای وفاداریشان است. آنها نخواستند یکی بدون دیگری بماند، درست مثل حیدر که نخواست بدون رعنا نفس بکشد.
استاد علوی بزرگوار، سپاس از شما که با قلم شیوایتان، به آن درختانِ خشکیده، جانی دوباره بخشیدید تا هر کسی که از کنار قبرستان سادات عبور میکند، بداند که عشق، حتی اگر به وصالِ دنیوی نرسد، در دل خاک و در قامت درختان، جاودانه خواهد ماند.
برچسب:
نویسنده: babolhkam