خرید بک لینک

درختان کاج آرامستان پایین ؛ تنها دو درخت معمولی نبودند و نیستند ؛ این درختان ؛ درختان عاشق بودند .......
در سال های خیلی خیلی دور رعنا دختر زیبایی بود که در روستایمان‌ زندگی می‌کرد ؛ دختری با حجب و حیای خاص یک روستایی اصیل ؛ و حیدر جوانی خوش اندام و کشاورزی کوشا ؛ رزق از تلاش برای روی زمین می گرفت ؛ دل حیدر در گرو عشق رعنا بود و در آرزوی وصال روز ها را به شب می رساند ؛ رعنا می‌دانست که حیدر سخت دلباخته ی اوست اما هرگز به عشق حیدر روی خوش نشان نداد ؛ چون از بیماری ای که در جانش ریشه دوانده بود خبر داشت و می‌دانست مدت زیادی زنده نخواهد ماند ؛ رعنا زیبا به بیماری سل مبتلا بود ؛ اما خود می‌دانست و خودش ؛ سرفه های آغشته به خون این امر را برایش مسجل کرده بود ؛ همین بیماری کار خودش را کرد و در کمال ناباوری رعنا آن دختر زیبا چشم از دنیا فرو بست ......... روستا در ماتم مرگ دختری جوان به ماتم نشست ........ عشق حیدر زبانزد مردم روستا بود ؛ حیدر هم نتوانست نبود رعنا را تاب بیاورد و خود دست به مرگی خود خواسته زد ......
حیدر را در کنار مزار رعنا به خاک سپردند یک سال که از این تراژدی گذشت در بالای مزار این دو دل داده دو درخت کاج رویید ؛ درخت ها بالیدند و بالیدن تا سر به آسمان ساییدند ؛ در ختانی تناور ؛ قطور ؛ زیبا و سایه گستر ؛ سایه ی دو درخت مزار دو عاشق را در بر می گرفت تا از گزند گرمای آفتاب به دور باشند ؛ آن دو درخت باهم زیستند و نمادی شد زیبا برای روستایی زیبا و بعداز مدتی با هم خشکیدند ؛ این درختان ؛ درختان عاشقند پس بگذارید عاشق بمانند خلوتشان را بر هم نزنید ؛ بگذارید بمانند به همان گونه که مانده اند ...........باتشکر سید مهدی علوی

برچسب: نویسنده: babolhkam تاريخ: جمعه 19 تير 1405 ساعت: 22:55

صفحه بندی